حمل اولی و شایع

در علم منطق حمل اولی و شایع به دو اصطلاح به کار رفته است:

الف: حمل اولی و شایع به عقد الوضع

  • حمل اولی به عقد الوضع: یعنی حملی که در آن مفهوم موضوع محکوم علیه است، هم چنان که آیت الله مظفرقدس سره می فرمایند: اذا حکمت علی شیء بحکم قد یکون نظرک فی الحکم مقصورا علی المفهوم وحده بان یکون هو المقصود فی الحکم، کما تقول: الانسان حیوان ناطق فیقال للانسان حینئذ الانسان بالحمل الاولی. در نتیجه در مثال الانسان کلی از آنجا که کلیت از اوصاف مفهوم انسان است نه زید و بکر و خالد متشخص فلذا الانسان بما هومفهوم متصف به وصف کلیت خواهد شد. در این هنگام بیان می شود که: الانسان بالحمل الاولی کلی
  • حمل شایع به عقد الوضع: یعنی حملی که در آن مفهوم به عنوان حکایت کننده از مصادیق ملاحظه می شود، چنانچه که مرحوم مظفرقدس سره می فرمایند: قد یتعدی نظرک فی الحکم الی ابعد من ذلک، فتنظر الی ماوراء المفهوم، بان تلفظ المفهوم لتجعله حاکیا عن مصداقه و دلیلا علیه کما تقول: الانسان ضاحک او الانسان فی خسر فتشیر بفهوم الانسان الی اشخاص افراده و هی المقصوده فی الحکم و لیس ملاحظه المفهوم فی الحکم و جعله موضوعا الا للتوصل الی الحکم علی الافراد فیسمی المفهوم حینئذ “عنوانا” و المصداق “معنونا” و یقال لهذا الانسان: الانسان بالحمل الشایع (عنون، یعنون، عنونه، عنوانا، در لغت به معنای دلیل، طریق و راهنماست)

نکته : در حمل اولی و شایع به عقد الوضع، حمل اولی و شایع قید و وصف برای موضوع هستند و در این جایگاه محمول با موضوع مفهوما یا مصداقا مقایسه نمی شود(به همین جهت این دو قید باید بعد از موضوع در قضیه ذکر شوند ، مثل : الانسان بالحمل الاولی کلی ) ، اما در حمل اولی و شایع به عقد الحمل ، این دو ، قید برای حمل و قضیه هستند (لذا در انتهای قضیه ذکر می شوند ، مثل : الانسان حیوان ناطق بالحمل الاولی)

ب: حمل اولی و شایع به عقد الحمل

مقدمتا ذکر کنیم که حمل اتحاد بین دو شیء (لان معنا هذا ذاک) و هذا المعنی کما یتطلب الاتحاد بین الشیئین یستدعی المغایره بینهما، لیکونا حسب الفرض شیئین. ولولاها لم یکن الا شی واحد لاشیئان. و علیه لابد فی الحمل من الاتحاد من جهه و التغایر من جهه اخری، کیما یصح الحمل و لذا لا یصح الحمل بین المتباینین اذ لا اتحاد بینهما و لا یصح حمل الشی علی نفسه، اذ الشی لا یغایر نفسه، با توجه به این مقدمه حمل به دو قسم تقسیم می شود:

  • حمل اولی به عقد الحمل: به حملی که در آن اتحاد در ناحیه مفهوم و مغایرت اعتباری باشد، حمل ذاتی اولی به عقد الحمل می گویند (یعنی حملی که موضوع و محمول آن از حیث مفهوم متحدند که در نتیجه موجب اتحاد مصداقی نیز می شود) مثال: الانسان حیوان ناطق. در این مثال مفهوم حیوان ناطق با مفهوم انسان متحد است و تنها اختلاف آن دو در اجمال مفهوم انسان و تفصیل مفهوم حیوان ناطق است.
  • حمل شایع به عقد الحمل: به حملی که در آن مفهوم موضوع و محمول در ناحیه وجود و مصداق متحد بوده و تغایر مفهومی داشته باشند حمل شایع به عقد الحمل می گویند. مثال: الانسان حیوان. روشن است که مفهوم انسان غیر از مفهوم حیوان است اما هر آنچه مصداق انسان است مصداق حیوان نیز می باشد.

تبیین شد که هر حمل از دو جایگاه مورد بررسی قرار می گیرد:

  • موضوع بما هو موضوع ( با توجه به محکوم علیه بودن مفهوم یا مصداق) (عقد الوضع)
  • موضوع و محمول (عقد الحمل) – در نتیجه با توجه به انواع مذکور چهار نوع قضیه متصور است:

الف- موضوع بالحمل الاولی بعقد الوضع – محمول بالحمل الاولی بعقد الحمل

مثال: الانسان حیوان ناطق یعنی مفهوم انسان با مفهوم حیوان ناطق متحدند.

لازم به ذکر است : مثال مذکور صلاحیت مصداق واقع شدن برای مورد ب را نیز دارد – زیرا حکم به حیوان ناطق بودن ، برای مصادیق انسان نیز صحیح می باشد.

ب- موضوع بالحمل الشایع بعقد الوضع – محمول بالحمل الشایع بعقد الحمل

مثال: الانسان بالحمل الشایع ضاحک بالحمل الشایع

ج- موضوع بالحمل الاولی بعقد الوضع – محمول بالحمل الشایع بعقد الحمل

الانسان بالحمل الاولی کلی بالحمل الشایع یعنی مفهوم انسان در ناحیه مصداق با مفهوم کلی اتحاد دارد به این بیان که مفهوم انسان مصداقی از مصادیق مفهوم کلی است. از طرفی در این قضیه نمی توان انسان را به حمل شایع موضوع قرار داد به این دلیل که کلیت از اوصاف مفهوم انسان است و تمام مصادیق انسان کلی نیستند.

سوال: آیا بین قضایای (الجزئی جزئی بالحمل الاولی) و (الجزئی بالحمل الشایع جزئی) و (الجزئی لیس بجزئی بالحمل الشایع) تناقضی وجود دارد؟

جواب : بین قضایای مذکور هیچ تناقضی وجود ندارد و تمامی این قضایا صادق هستند ، چرا که در مثال اول حمل اولی وصف برای حمل و قضیه است یعنی موضوع و محمول مفهوما متحدند (یعنی مفهوم موضوع عین مفهوم محمول است همراه با تغایر اعتباری) اما لازم به ذکر است که در مثال الجزئی جزئی بالحمل الاولی تنها زمانی می توانیم اذعان به صدق داشته باشیم که مفهوم موضوع محکوم علیه باشد یعنی حکم به جزئیت صرفا برای مفهوم جزئی ثابت باشد به تعبیر دیگر باید موضوع بالعقد الوضع اولی باشد

اما در مثال دوم حمل شایع قید برای موضوع است یعنی مفهوم موضوع (جزئی) بما هو حاک عن المصادیق ملحوظ است به عبارت اخری حکم به جزئیت برای خود مفهوم جزئی بما هو جزئی بار نمی شود بلکه جزئی مفهوما از مصادیق کلی است لذا باید مفهوم موضوع با حمل شایع جزئی باشد ، در مثال سوم نیز حمل شایع قید برای حمل و قضیه است یعنی موضوع و محمول در ناحیه مصداق اتحاد دارند حال اگر مراد از حمل چنین باشد که بیان شد مفهوم جزئی هیچ نوع اتحاد مصداقی با جزئی نخواهد داشت بلکه مفهوم جزئی بما هو مفهوم (نه بما هو حاک عن مصادیق) از مصادیق کلی به شمار می رود پس الجزئی کلی بالحمل الشایع در نتیجه مطالب فوق را می توان این چنین به تصویر کشید:

الجزئی بالحمل الاولی جزئی بالحمل الاولی

الجزئی بالحمل الشایع جزئی بالحمل الشایع

الجزئی بالحمل الاولی لیس بجزئی (او کلی) بالحمل الشایع

ادامه دارد…

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *